|
تاریخچه ی ارمنستان:
ارامنه یکی از کهن ترین اقوام هندو اروپایی به شمار می روند ،نخستین باری که نام ارمنستان به میان آمده ،در سنگ نبشته هایی به خط میخی متعلق به داریوش اول هخامنشی در سده های پنجم و ششم پیش از میلاد است. اما سفال و الواح گلی که از هیات ها بدست آمده سوابق تاریخی این قوم را به سده ی دوازدهم قبل از میلاد می رساند و بیانگر آن است که در سده ی نهم تا ششم پیش از میلاد دارای دولت مقتدری بوده اند و پایتخت شان شهر توشپا (وان کنونی) در ترکیه بوده است .ارمنستان قبل از پیدایش امپراتوری هخامنشی ، بخشی از کشور ماد بود ،سپس ضمیمه ی دولت هخامنشی شد.
با حمله ی اسکندر به ایران و فروپاشی هخامنشیان ارمنستان به استقلال دست یافت و دوران استقلال آن از 215 تا 322 پیش از میلاد به درازا کشید، سپس به تصرف سلوکی ها درآمد و پس از آن مجدداً استقلال یافت و از آرتاکسیاس یا آرتاشس به عنوان نخستین بنیانگذار سلسله ی مستقل ارمنستان شناخته شد. در عصر تیگران (55 تا 95 پ.م) بر وسعت ارمنستان افزوده شد و تمام سرزمین های ارمنی زبان در یک دولت متحد شدند و مرزهای آن تا مدیترانه و دریای سیاه و دریای خزر گسترش یافت جنگ تیگران بزرگ با امپراتوری رم به شکست وی منجر و دوران شکوفایی و قدرت ارمنستان پس از 400 سال رو به زوال گرایید. در سال 301 میلادی ارمنستان به مسیحیت گروید و در سال 405 الفبای ارمنی که از ابداعات قدیس « مسروپ» بود، برای نوشتن به کار گرفته شد.
در پایان سده ی چهارم ارمنستان میان ایران ساسانی و امپراتوری رم تقسیم گردید و با فروپاشی ساسانیان در 655 میلادی سرتاسر این سرزمین کهن سال تحت سلطه ی اعراب بیابانگرد قرار گرفت. ترکان سلجوقی هم که آذربایجان را تصرف کرده بودند همزمان به ارمنستان دست یافته بودند و به دلیل مظالم بیش از حد سلجوقیان به فرار بسیاری از ارامنه به آسیای صغیر و کرانه های دریای مدیترانه انجامید که نتیجه ی آن پدید آمدن ارمنستان صغیر بود که در سال 1375 ارمنستان صغیر به تصرف سلطان مصر درآمد و سپس ضمیمه ی امپراتوری عثمانی گردید. در اوایل سده ی نوزدهم بخش بزرگی از ارمنستان به تصرف روسیه درآمد و بخش دیگر آ ن را نیز از دست عثمانی ها خارج و ارمنستان را ضمیمه ی خاک خود ساخت . با امضای پیمان برلین ،روس ها قسمتی از ارمنستان را که قبلاً از عثمانی ها گرفته بودند به ترکها واگذار کردند. در سال 1894 تا 1915 عثمانی ها جمع کثیری از ارامنه (072 ، 377 ، 2 نفر) را به قتل رساندند و عده ی زیادی را به ترک وطن واداشتند. اما خلق و خوی متجاوز عثمانی ها به این یکبارقتل عام ختم نشد و با شروع جنگ جهانی اول دولت عثمانی به بهانه ی شرکت ارامنه در ارتش روس دست به کشتار دیگری از ارامنه زدند با این حال ارمنستان عثمانی که به وسیله ی ارتش روسیه ی تزاری در جنگ جهانی اول اشغال شده بود، پس از پیمان صلح به عثمانی واگذار گردید. اما عثمانی ها به دلیل منش مفت خوری و زیاده خواهی خواستار الحاق سراسر ارمنستان به خاک خود بودند، که ارامنه ی روسیه با الحاق خود به خاک ترکیه سخت مخالف بودند، لذا در 28 مه 1918 استقلال خود را اعلام داشتند و نخستین دولت ارمنی را در تاریخ معاصر تشکیل دادند. اما اتحاد شوروی در سال 1936 آن را به یکی از جمهوری های تشکیل دهنده ی خود تبدیل نمود و استقلال آن به فراموشی سپرده شد. تا اینکه در انتخابات سال 1990 « لئون ترپتروسیان » به ریاست جمهوری ارمنستان با اکثریت آراء انتخاب و در یک همه پرسی در 20 اکتبر 1991 رسماً به استقلال رسید.
ژینو ساید ارامنه (96ـ1894) :
کشتارهای ارامنه در سالهای 96 ـ 1894 که منجر به کشته شدن ده ها هزار مرد و زن ، کوچک و بزرگ ،فقط و فقط قربانی رفتارهای خشونت آمیز برنامه ریزی شده ی مقامات دولت عثمانی بود که حاکی از روح کوچک دولتمردان ترکیه بود. شاهدان عینی گفته اند اعمال خشونت بار و فاجعه آمیز این قتل ها به حدی بود که در وصف آن عاجزند و آن را تنها با کشتار بلغارها مقایسه کرده اند چرا که این خود زمینه ای بود در جهت کشتارهای بعدی. یکی از عوامل ریشه ای و عمیق که در ذهن کوچک و دیدگاه دولتمردان فناتیک ترکیه نقش بسته بود اینکه ارمنستان بدون ارمنی کم خطرتر است از یک ارمنستان با ارمنی، همچنان که کردستان تجزیه شده و بدون کرد بهتر است از کردستان واحد و دارای کرد. لذا آنان با این فکرکه در واقع نفی آشکار تاریخ یک ملت بزرگ است،تصمیم گرفتند که با برنامه ریزی دقیق به کشتار و ژینوساید ارامنه سرعت بیشتری ببخشند.
که نتیجه ی آن ، کشتار هزار انسان در فاصله ی یک ماه است ، به طوریکه در شهر اورفا 2500 ارمنی که از ترس جان خود به داخل محراب یک کلیسا پناه برده بودند و بعد از آتش زدن کلیسا توسط مهاجمین زنده زنده سو ختند . و سلطان عبدالحمید باز هم با حیله گری و تزویر که از پیشینیان اش به ارث برده بود واقعه را در کمال وقاحت به گردن گروه های کوچک انقلابی ارامنه می انداخت ،همچنان که دولت مردان امروز ترکیه در مناطقی از کرد ستان کشتار کردان را به گردن گروه های کرد می اندازند . به راستی این تکرار تاریخ نشانگر چیست ؟! فقط یک چیز و آن هم روحیات متجاوزدولتمردان ترک .
و اما نکته ی بسیار مهم و در عین حال حیرت انگیز ، تکرار مجدد تاریخ است . چرا که درست در زمانی که کشتار ارمنی ها به بدترین شیوه ی ممکن صورت می گرفت ، کشور های اروپایی به خصوص آلمان که به دلیل حفظ منافع خویش مهر سکوت بر لب می زد ند ، درست کاری که امروز در حق کرد ها می کنند ، وقاحت و بی شرمی آلمان ها آنچنان پیش می رود که هومان در سفارت آلمان که بیشتر عمرش را در ترکیه سپری کرده بود اعتقادداشت که دو ملت ترک و ارامنه نمی توانند با هم زندگی کنند ، لذا او اعتقاد کامل داشت که یکی از این دو ملت باید نابود شود و طبیعی بود چون ارمنی ها ضعیف تر بودند باید نابود شوند.
آلمانی ها باید این داغ ننگ را که بر پیشانیشان حک شده تا قیامت حمل کنند . زیرا که تاریخ چگونه می تواند پدر سالواتوره را از یاد ببرد که به علت جراحت نمی توا نست خوب راه برود و توسط سربازان ترک جسد او را آتش زدند. که این قضیه آن چنان فجیع بود که سفیر وقت فرانسه معترض و خواستار پی گیری شد ولی باز هم دروغ و حیله گری ترک ها برنده شد و بعد از 14 ماه کمیسیون که جهت پی گیری قتل سالواتوره تشکیل شده بود، بدون نتیجه ماجرا را رها کردند .
آن چه که در جریان این قتل عام های ناگوار توجه هر ناظری ، حتی بی طرف را به خود جلب می کرد ، شرکت و همکاری ماموران دولتی با گروه های غیر مسوول چپاول گر آدم کش بود . شرکت افراد ارتش و ژاندارمری و کشتار دست جمعی ارامنه آنچنان واضح و انکار ناپذیر بود که گاه کشتار با صدای شیپور شروع و با یک فرمان ایست افسر مسوول منطقه عمل کشتار پایان می یافت .اوج فاجعه به حدی بود که اگر هر افسر و یا کارمند دولت در کشتار ارامنه ، غارت مغازه ها ، خانه ها و کلیسا های آن سنگدلی و خوی وحشی گری بیشتری از خود نشان می داد موفق به اخذ مدال می شد واز مجازات مطلقاً خبری نبود .
هرچه زمان سپری می شود وآدمی با آگاه شدن از اعمال وحشیانه ی دولتمردان ترک چه در گذشته و چه در حال ، پی به این واقعیت انکار ناپذیر می برد که نه تنها دولتمردان ترک شایسته ی زندگی نیستند ، بلکه لکه ی ننگ تاریخ بشری می باشند . خوی تجاوز ،قتل و غارت ترک ها بدان جا رسید که حتی به سگ های قسطنطنیه رحم نکردند و حدو 60 الی 80 هزار سگ ولگرد را از پای درآوردند . در حالی که بر اساس طرح دکتر راملینژهم می توانستند شهر را از وجود سگ ها پاک کنند و سگ ها زنده بمانند و هم پولی به صندوق شهرداری بریزند . ولی انگار ویروس کشتار در خون ترک ها عجین شده بود و برای نشان دادن وفاداری به نیاکان خویش به سگ ها هم رحم نکردند . شکار کشتار سگ ها به قدری دلخراش و وحشیانه بود که یک ماه طول کشید تا خیابان های قسطنطنیه را پاک کنند .
مطمئناٌ قضاوت و داوری تاریخ و وجدان های بیدار فقط یک چیز را تایید خواهد کرد ،آن هم روح حقیر دولتمردان ترک !... نرسیسیان مورخ ارمنی در کتاب خود به نام «کشتار ارامنه» می نویسد : بعد از اعلام حکومت در ترکیه هیچ چیز عوض نشد ، ترک ها رفتار تحقیر آمیز خود را نسبت به مسیحیان حفظ کرده و نظیر گذشته از موقعیت خود سوء استفاده می کردند و این در حالی بود که ارامنه مدت 6 سال تمام با درستکاری و وفاداری از حکومت ترکان حمایت و پشتیبانی نمودند و دوشادوش ترک ها به فعالیت و خدمت در چارچوب مقررات دولت پرداختند . آری با تمام اعتمادی که ارمنی ها در عمل آن را به عثمانی ها اثبات نمودند ، اما متاسفانه ارمنی ها باز هم با بی اعتنایی دولت جدید مواجه می شدند ، که این قضیه بار دیگر قدرت های اروپایی را متوجه ترکیه نمود و این بار روسیه ابتکار عمل را به دست گرفت و یک طرح اصلاحی تهیه و قرار شد طی نامه ای تسلیم دولت ترکیه شود ، اما باز هم تکرار تاریخ ، چرا که با مخالفت آلمانی ها مواجه شدو آلمانی ها حاضر به مشارکت در این طرح نبودند ، چرا که به نفوذش در ترکیه نمی خواست لطمه ای وارد شود . با بررسی و آگاهی از تاریخ انسان بعضاً به این نتیجه می رسد که خون پلید ترک ها با آلمانی ها ادغام شده و یک پیکرند ...آنان نمی توانند بفهمند که حقیقت خواهی اساس زندگی این دنیا را تشکیل می دهد ، زیرا که نمی توان به وسیله ی بی حقیقتی به حقیقت نایل شد.
ترک ها و آلمانی ها چگونه انتظار دارند که تاریخ فراموش کند 24 آوریل 1915 را ، که به طور برق آسایی 500 الی 600 نفر از روشنفکران و سیاستمداران ارمنی را دستگیرو بسیاری از آنان را به طور دلخراشی کشتندو درست از تاریخ 24 آوریل 1914 تا 24 آوریل 1915 بیش از 2 میلیون ارمنی در هولناک ترین شرایط و فجیع ترین شکل ممکن جان خود را از دست دادند . و درست همین قتل عام ها بود که تاریخ نوپای توحش ترکیه را برای همیشه رنگین ساخت . اگرچه ترکیه در آماری در سال 1927 ، تعداد ارامنه را 64 هزار نفر اعلام کرد . اما دولتمردان فاشیست ترک غافل از اینکه دیگر انکار ممکن نبود ، چرا که برای دنیا قابل قبول نبود ، زیرا که بقیه ی ارامنه به کجا رفتند ؟! ... و به قول حرانت دینک ، مردمی که هزاران سال در این سرزمین زندگی می کردند آیا ناپدید شدند ؟! ... جز نسل کشی شما چه نامی بر آن می گذارید ؟!...
در پایان اکتبر 1914ارتش متجاوز ترک به خانه های ارامنه هجوم و هر آنچه را که به دستشان می رسید غارت می کردند ، از لباس های زنانه گرفته تا اشیاء قیمتی که بسیاری از این اشیاء را در روزهای بعد در پشت ویترین مغازه های شهر به فروش می رساندند .
آن ها حتی به جوانان 25 تا45 سال که در ارتش خدمت می کردند رحم نکردند و بعد از احضار و خلع سلاح آنان را روانه ی قتل گاه می کردند تا در کنار کودکان ، زنان و حتی مردان 70 ساله قربانی شوند .
از 696 ارمنی که از آدیامان به طرف حلب کوچ داده شدند تنها 321 نفر به این شهر رسیدند ، 206 مرد و57زن در بین راه ه قتل رسیدند،70 زن و دختر و 19 پسر بچه ربوده شد و از سرنوشت دیگران هم کوچک ترین اطلاعی نبود . وقاحت و بی شرمی ترک ها به جایی رسیده بود که حتی زنان ارمنی را که در حال رختشویی بودند از کاربازداشته و مستقیما آ نها را به سوی تبعید گاه اعزام و پس از تجاوز،آنان را می کشتند.مردان آنان را به نقاط دوردست تبعید و فرزندانشان را می فروختند ودر بعضی موارد بچه هااز شدت گرسنگی جان می باختند .
تاریخ نیک می داند که کاروان 18000 نفری ارتش فریبکار ترکیه می خواست آنان را به نقطه ی دیگرانتقال دهد، بعداز چند روز راهپیمایی تنها 300تن از آنان زنده که آنها را هم با قساوت و بی رحمی تمام که تاریخ نظیرش را ندیده آتش زدند .به راستی حیرت انگیز است . آیا تاریخ بشری تا کنون فرزند نا خلفی این چنین به خود دیده است . مگر اعراب بیابانگرد وشتر چران از روحیه ای این چنین پلید و متجاوز بر خوردار باشند .با تمام این جنایات که دنیا نظاره گر بود اما دولتمردان متجاوز گر عثمانی هیچگاه میل نداشتند که مسا له ی کشتار ارامنه و حتی صدای اعتراض ناله و شیون آنها موضوع یک جدل جهانی شود و علیرغم پرده پوشی ها ،کتمان کاری ها و ظاهر سازی های دولت عثمانی کشتار ارامنه در خفارا به طور سیستماتیک ادامه می داد .و با توجه به اینکه قتل عام ارامنه یک اسطوره شدو حتی طی جلسه ای در سازمان ملل مطرح و گزارشی را تنظیم گردید . اما با زهم دولتمردان فنا تیک ترکیه منکر ان هستند واین انکار در شرایطی صورت می گیرد که بیشتر هنرمندان، نقاشان و نویسند گان مورد توجه عثمانی همه ارامنه بودند. زیبا ترین پارچه ها توسط زنان ارمنی بافته می شد .زیباترین کلیسا ها و باشکوه ترین مساجد امپراتوری ،ساخته وپرداخته ی آرشیتکت های ارمنی بود . کارهای چاپی ارمنی ها زبانزد عام و خاص بود و بیشتر روشنفکران ارمنی در مدارس ترک به کار تدریس اشتغال داشتند و بهترین تر جمه ها مربوط به ارمنیان بود که بدون شک به ارتقاع فرهنگ جامعه ی ملی و همچنین غنی سازی ادبی کشور کمک شایانی می نمود .پس مسوول کیست ؟شکی نیست که مسوو لیت تصمیمات مربوط به تبعید ،کشتار ،تجاوزو...ارامنه فقط متوجه دولت ترکیه است وباید این واقعیت را پذیرفت که دولتمردان ترکیه نه تنها مسوول تمام این کشتار ها و قتل عام ها می باشند ، بلکه در مقابل تاریخ و جامعه ی جهانی باید جواب گو باشند !
و اما قبل از نتیجه گیری، لازم به ذکر است که سیاست های جها نی در طول تاریخ همیشه این بوده که بیشترین لقمه را به هنگام تقسیم غنایم جنگ به دست آورند ومنطقه ی وسیع تری را از تجز یه ی امپراتوری عثمانی برای خود دست و پا کنند .که دراین چشم اندازه بسیار طبیعی است که جایی برای دول ضعیف وکوچک در نظر گرفته نشده ودر پایان اگر سوال شد که ارمنستان یعنی چه؟ بطور قطع باید گفت ارمنستان یعنی اقلیت واقلیت یعنی سر گذشت اندوه بار یک ملت پراکنده ونگون بخت ...تنها تبعید شدگان از وطن و دور افتادگان می دانند که چگونه از رویدادهای تلخ وشیرین ،نامها ونام آوران فراموش نشدنی ملت خویش استفاده کنند،تا باز ماندگان ، هویت ملی و فرهنگی ،اسطوره ها و موجودیت نژاد خود را از یاد نبرند ،تااز این رهگذر شعله ی غرور ملی فروزان باقی بماند .چرا که آنان نیک می دانند که از دست رفتن هویت ملی یعنی زوال ونابودی استقلال ملی .و بسیار طبیعی است که ارمنی ها هم به مانند کردها درتاریخ پر از درد ورنج شان به این غرور نیاز دارند چرا که موجودیت شان در همین غرور ملی تعریف می شود . |
+ نوشته شده در ساعت 19:18  توسط ئاوات
|